پيچك زندگي
۱۵

پرسيد : به خاطر کي زنده هستي؟

با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"! بهش گفتم : "بخاطر هيچکس"

پرسيد : پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دل تو"! با يه بغض غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچي"

ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت : بخاطر کسي که بخاطر هيچ زنده ست

جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥ - پیچک نویس